نظر علي الطالقاني
162
كاشف الأسرار ( فارسى )
آخرت را نفهميدهايم و تعبدا قبول كردهايم بيا از روى شعور و عقل از دنيا لذّت برگيريم و راحت نمائيم . و شك نداريم كه اگر دنيا را لذّتى و راحتى هست در دو صورت است كه سوّم ندارد . اول آن كه دلبستگى و محبت به او نداشته باشيم و وجود و عدم او را يكسان بدانيم و هر چه زايد بر ضرورت است به دلبستگان و ابلهان واگذاريم و از شرّ مردم آسوده باشيم . دوّم آن كه ايضا محبت و دلبستگى نداشته باشيم و لكن بگوئيم دنيا خانه است مال غير و ما را مهمان كردهاند كه از اين مجلس لذّت ببريم و برويم . بعينه مثل اين باش كه اگر تو را همسايه يا بيگانه شبى مهمان كند ، به سفره او حاضر شوى و بخورى و لذّت ببرى و قطعا مفتون و دل آويخته خانه و سفرهء او نشوى زيرا كه مأيوسى و دانى كه يك ساعت ديگر بايد از مجلس برخيزى به كلبه خود روى . و اگر فرضا ابلهى و بىعقلى را به مهمانى بطلبند همين كه وارد عمارت و مجلس شد ، چشم به هر چيز بيندازد و مفتون و متحير شود و همه را به فكر و خيال بگذراند و هيچ لذّت آن غذا نفهمد و چون به زور از آن مجلس برخيزد و به خانه خود رود مدام در خيال همانجا باشد و زرد و ضعيف و رنجور شود و خود او و هيچكس نتواند تدبيرى كند كه يك بار ديگر او را به آن مجلس مهمانى برند تا چه رسد به اينكه خود ، ميزبان و صاحب عمارت شود . حال بيا انصاف دهيم كه لذّت مهمانى آن برد كه دل نبست و طمع نكرد و خورد و دست شست و رفت يا اين ابله بىعقل . پس بيا هر چه در اين سفره به چنگ آوريم مفت خود دانيم و به ديگرى بدهيم و لكن طمع در خانه و سفرهء ميزبان هم نكنيم و دل نبنديم و طالب محال نشويم ، تا يك ساعت ديگر كه ما را بيرون مىكنند آن رنج و ملامت كه آن ابله كشيد ما نكشيم . آيا ديدهاى زنان فرزند مرده را كه چگونه از فراق فرزند بسيارى كور و رنجور شوند و قد خميده و بدن كاهيده و در جوانى پير شوند ؟ آيا اين همه مرارت را غير از دلبستگى و محبت بر سر او آورد ؟ چرا به جهت طفل همسايه چنين نمىشود ؟ و اگر روز اول فهميده بود كه لا بد بايد ميان ايشان جدائى افتد و هميشه مهياى آمدن اين امر واجب بود هيچيك از اين صدمات را نمىكشيد . آيا تو را به خدا اين منتهاى بىعقلى نيست كه شخص به خيرى دل ببندد كه لازمهء ذات او جدائى است و طمع در دوام وصل او كند و طالب امر محال شود و چون جدا شد اين همه صدمه كشد ؟ پس به حمد اللّه درست فهميديم كه هر چه در وى زوال و فناء و آمد و رفت ، راه